کل نماهای صفحه

چهارشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۷

بازی بچه ها

سلام
تقریبا 3 روز پیش بود که رفتم خونه دیدم سپهر میگه باز ماداشتیم تو پارکینگ بازی می کردیم که خانومه که همسایه عمو وحید اینهاست اومد و دعوامون کرد و گفن از آقای سجادی شکایت میکنه بهش گفتم تو چی گفتی ؟ گفت هیچی اومدم به مامی سارا گفتم . گفتم بهش آفرین . پیش خودم فکر کردم خوب بچه چیکار کنه اگه تو واحدمون بدو بدو بکنه همسایه پائینی شاکی میشه اگه برن تو حیاط میگن گلها و باغچه ها رو خراب میکنید اگه همش با کامپیوتر بازی کنه میگن براش مشکلزا خواهد شد . خلاصه اون روز گذشت پریشب که رسیدم خونه دیدم مدیر ساختمون یه نامه زده به تابلو و در اولین بند اون آمده که هیچ بچه ای حق ندارد تو پارکینگ بازی کند البته در بند های بعدی برای اینکه تابلو نشود موارد دیگری را هم آورده بود مثلا درب واحدها را نباید محکم ببندید یا مثلا صدای ضبط نباید بلند باشد و ...
فکر کردم که باید یه جوابی به این مرد بدهم و این متن را نوشتم و امروز صبح در کنار متن مدیر ساختمان در تابلو چسبندم الان نمی دونم ساکنان ساختمون چقدر این متن درشون اثر کرده . می خواستم این زحمت را به شما ها بدم و شما ها نظرتون را نسبت به این نامه بدین ممنون

سلام بر همسايگان خوبم

اميد آنکه روزي شاد و پرنشاطی را تجربه کرده باشيم ، شما دوست من نمي دانم چند سالتان است اما مطمئن هستم اگر از شما هم همانند من از خاطرات خوش و شيرين عمرمان سوال کنند به يقين در ذهن خود به دوران کودکي خود سفر مي کنيم ، آن زمانيکه راحت و آزاد بوديم و با هرچه داشتيم بازي ميکرديم ، بالا و پائين مي پريديم يادش بخير تو حياطهاي خونمون کنار حوض با اون ماهي هاي قرمزش با يک مشت بچه شيطون و هم قد خودمون گرگم به هوا ، بالا بلندي ، عموزنجيرباف و و و خيلي بازيهاي ديگه انجام مي داديم . بعدش خسته و کوفته مسابقه مي داديم تا درب يخچال خونمون تا ببينيم کي زودتر دستش به بستني مي رسه و خوردن اون بستني ، اوج لذت تمام دوران کودکيمون بود .
اما
وقتي بزرگ ميشيم يادمون ميره يه روزي بچه بوديم عاشق دويدن و شيطنت عاشق پريدن از پله پنجم عاشق سر خوردن از نرده کنار راه پله عاشق خوردن يه بستني يخي عاشق گذاشتن يه هويج براي دماغ آدم برفي عاشق . . . عاشق بچگي کردن . اگه اون ، اون موقع قهرامون 5 دقيقه طول ميکشيد حالا دوستيامون 5 دقيقه درازاشه . اگه اون موقع کارمون از صبح تا شب خنديدن بود حالا ديگه خنده هامون تو غبار گرفتاري ها گم شده . اما بازم بايد سعيمون را بکنيم تا براي بچه هامون همون محيط شاد و جذاب و درست کنيم تا اگه ما نميخنديم اونها بخندند ، تا اگه ما خسته از زمانه ميشويم اونها با نشاط بار بيايند تا اگه ما روزي صدبار قهر ميکنيم اونها از دوستي ها بگن .
حالا چرا ما بايد اون يک ذره شادي را هم از بچه هامون توي اين زندگي آپارتماني دريغ کنيم چرا بايد تنها روزنه نور را هم ببنديم چرا بايد قطره آب را از گل سرخ دريغ کنيم . واقعاً چرا ؟
مگر اينجا آسايشگاه سالمندان است مگر اينجا پادگان نظامي است مگر اينجا زندان آلکاتراز است مگر اينجا حکومت ديکتاتوريست که يک شبه تمام آزادي بچه ها را از آنها ميگيريد . شما آري شما که ميگوئيد حق بازي ندارند ميشود محض رضاي خدا بفرمائيد يک کودک خردسال کجا بايد بازي کند ؟ حتماً ميگوئيد در داخل واحد خودتان قبول اما آيا شما جوابگوي همسايه پائيني ما هستيد آيا قول مي دهيد او را قانع کنيد چون اگر اعتراض کند حتماً نشاني واحد شما را مي دهم . شايد هم حياط را پيشنهاد ميدهيد که من با آن خيلي موافقم ولي باز اگر بر اثر توپ بازي يا دويدن شاخه اي شکست يا گلي پرپرشد باز هم مسئوليتش با شماست .
در آخر مي گويم بهتر اينست که ساعتي را براي بازي تعيين کنيم تا هم بچه ها بازي کرده باشن و هم اينکه از صبح تا شب مخل زندگي همسايگان نشوند .

با تشکر
پسرکي از بالاي سرسره
علی

خربزه، انقلاب و دیگر هیچ و صد البته پوچ


سعید

2009Bonne Année

سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۷

گندم بریان گرم ترین نقطه کره زمین!!!؟




وحید 10/10/87

مسیر حرکت بابانوئل

فناوری - کریسمس هر سال، پایگاه دفاع هواپیمایی آمریکای شمالی به‌همراه گوگل، مسیر حرکت بابانوئل را ردیابی می‌کنند
هر سال، شب کریسمس، بچه‌ها تلاش می‌کنند شب را بیدار بمانند و برای یک بار هم که شده، بابانوئل را همراه با سورتمه پر از هدیه و گوزن‌های قرمزش ببینند. اما نزدیک به آمدن بابانوئل، خوابشان می‌برد و صبح روز بعد که بیدار می‌شوند، هدیه‌شان را می‌بینند که بابانوئل زیر درخت کاج گذاشته و رفته است.
سالیان درازی است که این اتفاق تکرار شده و هیچ‌کس نتوانسته است بابانوئل را ببیند. اما رادارهای پیشرفته فرماندهی دفاع هوایی آمریکای شمالی، نوراد، به‌همراه نرم‌افزار گوگل‌مپ این امکان را فراهم کرده‌اند که مردم زمین بتوانند مسیر حرکت بابانوئل را در شب کریسمس تعقیب کنند و با کمی خوش‌شانسی، او را ببینند!
نوراد که مسوولیت دفاع از حریم هوایی ایالات‌متحده و کانادا را در برابر موشک‌های هسته‌ای برعهده دارد، بیش‌از پنجاه سال است مسیر حرکت بابانوئل را در شب کریسمس ره‌گیری می‌کند و توانسته است برای این منظور خاص، تجهیزات و کارشناسان خبره‌ای را نیز به‌کار بگیرد!
پایگاه اینترنتی نوراد، بابانوئل را رهگیری می‌کند به پدیده‌ای در اینترنت تبدیل شده است. در تعطیلات سال گذشته، کودکان فراوانی از سراسر جهان به این پایگاه مراجعه کردند و آمار مراجعه به این سایت اینترنتی را به مرز یک میلیارد رساندند. پیش‌بینی می‌شود امسال این آمار به فراتر از یک میلیارد مراجعه برسد.
گوگل هم برای ره‌گیری بابانوئل فکرهایی کرده است. برنامه گوگل‌مپ مسیر حرکت بابانوئل را لحظه‌به‌لحظه روی پایگاه اینترنتی و برنامه‌های آنلاین تحلیل می‌کند و موقعیت کنونی بابانوئل را با شکلی نمادین نشان می‌دهد. آمیت سود، از مدیران برجسته گوگل ایده این برنامه را این‌طور توضیح می‌دهد:«می‌خواستیم این امکان را در اختیار مردم قرار دهیم تا مسیر حرکت بابانوئل را در طول 24 ساعت کریسمس ببینند. به‌هرحال بابانوئل برای همه هدیه می‌آورد!» ابتکار جالب گوگل منجر به جذب بیش‌از ده میلیون بازدیدکننده از دویست کشور دنیا در کریسمس سال گذشته شد.
همه‌چیز از یک اشتباه چاپی آغاز شداما نوراد خیلی سال قبل‌تر از آن‌که اینترنت اختراع شود، مسوولیت تعقیب بابانوئل را برعهده گرفت. در سال 1955، کودکی شش ساله با پایگاه نوراد تماس گرفت و درخواست کرد با بابانوئل صحبت کند. جالب این‌جاست که این کودک با تلفن مستقیم کلنل هری شوپ، مسوول شبکه راداری این پایگاه تماس گرفته بود که مسوولیت هشدار اولیه حمله موشکی شوروی را بر آمریکای شمالی برعهده داشت. کلنل شوپ به پسربچه پاسخ داد که این‌جا قطب شمال نیست، بلکه پایگاه نظامی نوراد است. کودک سمج هم پرسید که آیا شما می‌دانید بابانوئل الان کجاست. کلنل هم با حوصله فراوان به‌سراغ رادار رفت و سعی کرد بابانوئل را پیدا کند!
اما تماس‌های بعدی، او را به موضوع مشکوک کرد. پس‌از سوال‌وجوابی کوتاهی تلفنی از یکی از والدین، مشخص شد یکی از فروشگاه‌های محلی کلرادو، یک آگهی با این موضوع چاپ کرده است:« به شماره شخصی من زنگ بزن و هر وقت که خواستی، شب یا روز، با من حرفت بزن. بابانوئل!» اما بر اثر اشتباه چاپی، شماره مستقیم فرماندهی نوراد چاپ شده بود. فرمانده پایگاه هم که از این موضوع خوشش آمده بود، دستور داد پرسنل پایگاه، پاسخ همه پرسش‌های پیرامون بابانوئل را از طریق تلفن پاسخ دهند.
این اتفاق، تاثیر بسیار خوبی بر روابط‌عمومی پایگاه و هم‌چنین ارتباط مردم با این پایگاه گذاشت، به‌طوری‌که نوراد تصمیم گرفت هر سال این کار را انجام دهد و از آن پس تا کنون، هر سال توانسته است مسیر حرکت بابانوئل را ره‌گیری کند! در حال حاضر، مرکز عملیاتی ره‌گیری بابانوئل با بیش‌از هزار نفر داوطلب اداره می‌شود که بخشی از شب کریسمس خود را به پاسخ‌گویی تماس‌های تلفنی مردم و راهنمایی آنان می‌گذرانند. سال گذشته، این مرکز 95هزار تماس تلفنی و 140هزار ای‌میل دریافت کرد.
نوراد در تبلیغات خود گفته است که می‌تواند مسیر حرکت بابانوئل را با رادارها و فناوری ماهواره‌ای خود ره‌گیری کند، ضمن آن‌که آشکارسازهای فروسرخ نیز می‌توانند رد دماغ قرمز رودولف را نیز ثبت کنند. البته این فناوری پیشرفته برای ره‌گیری هواپیماها، موشک‌ها، پرتاب‌های فضایی، مدارگردهای به‌دور زمین و هر چیز پرنده دیگری است که از آسمان ایالات متحده عبور کند. پیام نوراد بسیار واضح است: حتی بابانوئل هم با سورتمه و گوزن‌های پرنده‌اش از دید ما پنهان نمی‌ماند.
اما گوگل برای امسال، سرویس ره‌گیری بابانوئل را روی گوشی‌های همراه نیز ارایه کرده است. بچه‌ها و حتی بزرگسالان می‌توانند با گوشی‌همراه به اینترنت وصل شوند و اطلاعات لحظه‌به‌لحظه پایگاه نوراد را دریافت کنند. پایگاه نورادسانتا نیز این اطلاعات را روی نقشه‌ای سه‌بعدی نشان می‌دهد.
نوراد، کار خود را حوالی ساعت 9 صبح به‌وقت جهانی آغاز می‌کند، وقتی بابانوئل هنوز در قطب شمال است. هرچند مسیر حرکت بابانوئل سال به سال فرق می‌کند، اما باید جایی حوالی نیوزیلند، آن‌هم پس‌از غروب آفتاب آغاز شود. سواحل شرقی نیوزیلند، اولین منطقه مسکونی نزدیک به خط بین‌المللی زمان هستند و به‌همین دلیل، شب کریسمس اولین‌بار در آنجا آغاز می‌شود.
بابانوئل چطور همه زمین را در یک شب می‌گردد؟تاکنون فرضیات مختلفی در این مورد مطرح شده که چگونه بابانوئل می‌تواند این سفر شگفت‌انگیز را در یک شبانه‌روز به انجام برساند و در طول 24 ساعت به 75 میلیون خانه در سراسر جهان، آن‌هم در شرایطی که همه آنها در شب به سر می‌برند، سرکشی کند و هدیه بدهد.
فیزیک‌دان‌ها حساب کرده‌اند برای آنکه بابانوئل بتواند این سفر شگفت‌انگیز را حداقل روی کاغذ انجام دهد، باید دویست‌هزار گوزن پرنده داشته باشد که با سرعت هزار کیلومتر بر ثانیه (!) حرکت کنند. اما اگر جسمی با چنین سرعتی در جو حرکت کند، اصطکاک شدیدی با جو پیدا می‌کند و چون شهابی بسیار درخشان در آسمان می‌سوزد.
برخی از کارشناسان خوش‌ذوق که علاقه زیادی به بابانوئل دارند، راه‌حلی برای فرار از این جهنم سوزان پیدا کرده‌اند. آنها می‌گویند بابانوئل سپری حفاظتی از ذرات باردار ساخته که توسط میدان مغناطیسی کنترل می‌شوند و اثرات حرارتی جو را خنثی می‌کند. به‌هرحال بابانوئل هر سال هدیه می‌آورد و از قرار معلوم در این همه سال، آسیب ندیده است.
راستی! فکر می‌کنید عمو نوروز چه مسیری را در اول بهار طی می‌کند؟
نقشه مسیر حرکت بابان.ئل هم اینجا می توانید ببینید http://www.noradsanta.org ونکته جالب اینه که بابانوئل هم ما رو تحریم کرده .
سال خوبی داشته باشید
علی

دوشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۷

کلوت های کرمان (قسمت دوم)



اینجوری که محلی ها می گفتن کلوت مخفف کویر لوته كلوت ها، سياره اي در يك قدمي ما عنوان مفاله ای از آقای عباس تقی زاده ست که امیدوارم سعید جان جواب سوالات رو بگیری و متوجه شی که چه جای خوبی برای تست موشکهاست




چند تا عکسی که از کلوت ها گرفتم ببینین جالبه
































من متوجه شباهتهای اینجا با اورشلیم نشدم ولی قطعا مسوولین سپاه یه شباهتهایی دیدن مثلا یکی از کلوتها رو شبیه کاخ ریاست جمهوری اسرائیل دیدن وقتی از فاصله هزار کیلومتری موشکشون به هدف خورده چه حالی کردن!!!!!! بی خیالش




این چند تا عکسم از اینترنت کش رفتم















وحید 9/10/87













شنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۷

عکسهایی از سفر به کلوت های کرمان (قسمت اول)








قبل از رسیدن به کویر از این گردنه برفی گذشتیم کرمانی ها میان اینجا برف بازی













اینجا کمپ کویری شهداده این آلاچیق ها ساخت جیرفتی هاست










عکس یادگاری در کنار یکی از کلوت های زیبا






وسعت این کلوتها در کویر لوت همینجوری که تو عکس یه جورایی معلومه خیلی زیاده حدودا به شعاع 20 کیلومتره من تازه


متوجه شدم که چرا سپاه برای آزمایش موشکهاش این کلوت ها رو هدف قرار داد !!!!!!!!!!!!!!!!





عکس دست جمعی در کنار آلاچیقی که چادر زده بودیم

وحید 7/11/87

چهارشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۷

فضانوردی چینی ها


چگونگی به فضا فرستاده شدن اولین فضانورد چینی


بازگشت اولین فضانورد چینی به زمین

سعید

دوشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۷

علائم دستشویی مربوط به آقایان و بانوان در نقاط مختلف جهان











سلام








این عکسهارو از لینکی در سایت مبین پیدا کردم که چندتاشونو براتون گذاشتم اگه دوست دارین اینجا رو کلیک کنید تا همشو ببینید




علی

دوشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۷


فکر می کنید می تونید شغل این سه بانوی کانادایی را حدس بزنید؟
الف) هیات رئیسه مک دونالد
ب) مشاورین موسسه تحقیقات علوم فضایی ناسا شاخه سنگین وزن ها
ج) جدیدترین مدلهایی که ویکتوریا سیکرت استخدام کرده
د) آخرین مدل هایی که طراح های باربی را در ساختن مدل جدید این عروسک کمک می کنند
ه) اعضاي انجمن قلب و عروق كانادا
به سه نفر که جواب درست بدهند یک نسخه از کتاب رژیم جنی کرگ هدیه داده خواهد شد
سعید

شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۷

روز تولدم چگونه گذشت؟

امروز دهم دسامبر برابر با بیستم آذرماه هزار و سیصد هشتاد و هفت شمسی و نمی دونم چندم ذی حج یا شوال یا شایدم شلوار المبارک بود. تولد سی و هفت سالگی یک کمی گاتی پاتی شد. حتما می پرسید چرا؟ چون اولندش که امسال سال کبیسه بود پس بنا براین به جای اینکه نوزدهم آذر ماه خانم برابر باشه با دهم دسامبر المبارک یه جورایی شیر تو شیر شد و برابر شد با نهم دسامبر. وقتی روز نهم دسامبر مامان و خواهر و برادر مون اینا زنگ زدند، باعث تعجب همکارام شد چون اوشان همیشه تولدم را دهم می دونستند نه نهم. خلاصه دردسرتون ندم که شیر تو شیری شد حسابی.
به قول علما و اما بعد. امروز به قول محمود زادفر نه جای شما خالی نه یادتون به خیر اولین کاری که کردم رفتم تعمیرگاه هوندا و ماشین را گذاشتم که تسمه تایم و غیره اش عوض بشه. بعدشم یک راست رفتم مغازه. تا وارد شدم دو تا همکارام آهنگ تولد مبارک را البته به زبان اجنبی یعنی"هپی بیرث دی تو یو" خواندند و بهم کادو دادند. یکی از کادو ها ادکلون و دیگری شراب شیراز بود که البته باید بفرستمش برای اخوی آمریکایی تا جاش برام پنیر بفرسته!! در مجموع روز آرومی داشتم تا ناهار. بعد از اینکه ناهارم را در اتاق پشتی خوردم، آمدم توی مغازه دیدم که خانم ویلسون نشسته روی صندلی و داره استراحت می کنه. سلامی کردم و نشستم کنارش. از اون پیرزن هایی است که با هشتاد و سه چهار سال سنش حتی خدا هم نمی تونه دو دقیقه پهلوش بشینه و عاشقش نشه!! یک ده دقیقه ای باهاش گپ می زنم. آماده رفتنه. پیشاپیش کریسمس را بهش تبریک میگم در مقابل بغلم میکنه و یک سه چهار دقیقه ای گریه میکنه چرا که شوهرش شش ماه پیش مرد و این اولین کریسمسی است که شوهرش باهاش نیست... بگذریم. خانم ویلسون میره و من می مونم و مشتری های دری وری! حدود ساعت چهار خانمی حدود هفتاد و پنج شش ساله پیداش میشه. من سرم شلوغه و همکارم کارش را انجام میده اما حتی بعد از اینکه کارش تمام میشه میبینم که صبر کرده تا با من حرف بزنه. میگم سلام! میگه یادته دو هفته پیش آمدم خرید؟ میگم بله! میگه نزدیک زمان بستن مغازه بود. میگم بله! میگه وقتی آمدم توی مغازه یک خانم جوان زیبایی با حجاب اسلامی و روپوش سفید کنارت نشسته بود که وقتی من بهش سلام کردم جوابم را نداد و تو هم بهم عجیب نگاه کردی. توضیح می دم که من تا حالا یک همچین خانمی را ندیده ام. میگه حدس می زنه به دلیل عوارض جانبی دارویی که مصرف می کنه دچار توهم شده. میگم ظاهرا همینطوره که میگی چون من همکار جوان زیبا روی مسلمان ندارم. اگر کاری داشت در عوض اون حوری که ایشون دیده، خانم پنجاه ساله ازبکستانی جهود پنج روز هفته این دور و برا می پلکه. وقتی رفت به همکارم می گم که بعد از پانزده سال فروشندگی فکر می کنی که همه جورش را دیده ای وجایی برای سورپرایز شدن نیست اما هنوزم بعضی ها می توانند با قصه شان سورپرایزت کنند. حدود ساعت چهار بود که یک دفعه شلوغ شد. وسط این شلوغی ها خانمی را دیدم که ویلچری را که اجاره کرده بود برگردانده. می خوام بهش رسید بدم ازش می پرسم رسید به اسم کی باشه؟ میگه زنم!!! با اینکه توی محلی که کار میکنم پر از این آدمها است با این حال بازم یک کم شوک می شم ولی خونسردی ام را حفظ می کنم که ناراحت نشه. بعد از کمی صحبت باهاش که پسر خاله میشم تازه متوجه می شم که زنش آمریکایی است و هنوز کارهای مهاجرتی اش درست نشده و .... از مغازه که می ره بیرون بر می رم یه چایی درست می کنم و میشینم تا یک کم ریلکس بشم. الباقی روز خدارو شکر نرمال بود و سورپرایز دیگری نداشت. آخرشم رفتم ماشینم را از تعمیرگاه گرفتم البته بعد از پرداخت صورتحساب هزار و صد دلاری.

سعید
حجةالاسلام قرائتی عنوان کرد : اگر در بم زکات خرما را می دادند زلزله نمی آمد (ایسنا)
خدایا ! حالا ما یه زکات ندادیما دیگه چرا هل میدی ؟!
هم اکنون موسسه ژئوفیزیک آماده جمع آوری زکات و خیریه میباشد . این موسسه اعلام کرد ریشتر یعنی کسانیکه زکات ندهند زلزله می آید و خداوند به ریش آنها تر میزند . بر این اساس زلزله بم به قدرت ۶ ریشتر یعنی ۶ نفر زکات خرما نداده بودند و ریش تر شدند . سازمان زمین شناسی هم در اطلاعیه ای اعلام کرد همه گونه گسل و آتشفشان در زیر یا روی زمین سر کاری بوده و چنانچه کسی زکات بدهد میتواند برود وسط گسل یا دهنه آتشفشان پاساژ بزند . نمایندگی ولی فقیه در انسانهای نخستین نیز علت اصلی زلزله های ما قبل تاریخ و ایجاد قاره های مختلف خصوصاً قاره امریکا را دیر کرد زکات حضرت آدم و عدم قرائت صیغه ۹۹ ساله با حضرت حوا اعلام کرد و پرونده اخلاقی نامبردگان را تحت بررسی مجدد قرار داد . به گفته این نهاد چنانچه معلوم بشود که آدم و حوا با هم آره و اینا کرده باشند ولی زکاتش را نپرداخته باشند به دلیل براندازی از طریق زمین لرزه پای گربه زیر چرخ تریلی میرود . نهاد مزبور درباره لپ تاپ حضرت آدم چیزی نگفت !
در حال حاضر دانشمندان بشدت در حال بررسی مجدد قوانین گالیله و نیوتون میباشند . طبق آخرین نظریه ها ظاهراً زمین نه گرد است نه میچرخد نه هیچ چیز دیگر بلکه احتمالاً خدا در طول تاریخ ما را گیر آورده باشد . این عده معتقدند چنانچه کسی زکات خرما را نپردازد خداوند یک شوت قایم به زمین میزند و زلزله می آید . طبق این نظریه جاهائی مثل ژاپن که خرما ندارد هم مشکل خودشان است . دانشمندان اعلام کردند ساده ترین راه برای مقابله با وقوع زلزله در ژاپن اینست که بجای اینهمه بتن و تیرآهن بروند خرما بکارند بعد زکات بدهند بعد اگر دوباره زلزله آمد به قرائتی بد و بیراه بگویند . برخی نیز بر این باورند که این ژاپنیها اگر خلاف آدمیزاد چشمهایشان اینجوری نبود و بجای عمودی ، افقی می نوشتند و یک نمازی هم به آن کمرشان میزدند آنوقت تازه میشدند عین مردم همین بم خودمان که زکات ندادند و باز هم زلزله می آمد !
گوشه هائی از برنامه تفسیر قرآن این هفته قرائتی به این شرح بود : تفسیر کلمه زلزالها : خدا میخِد بگِی یا ایها الذین آمنوا و بعدش کافروا یُخدِ ایمان بیاورید که چِی ؟ زلزالها . یعنی میگِد قال علیهش سلام چِی ؟ یُخدِ نِمازِ بخون زِکاتِ بده استغفرلله چِی ؟ مومنون . حضرت میفرماد هذا رطب دواٌ بدرد بی دِرمون چِی ؟ غافلون . (حضار میخندند !) خداوند سه جا بعد از حرف خ میفرماد گ یعنی چه چِی ؟ یعنی این اعجاز مِنِه . عربی که حرف گ نداره که چِی ؟ زلزالها ! خدایا رهبر عظیم ما رِ چِی ؟ هدایت بفِرما (الهی آمین !) خدایا هرکه تِنِش میخاره به اطلاعات ببر (الهی آمین !) خدایا این گوشهای مفت رِ از من نِگیر (الهی آمین !) (ملت درحالیکه میگویند مرگ بر منافقین و صدام زمان تکرار این برنامه بصورت زیر نویس اعلام میشود و قرائتی آل و اوضاعش را جمع میکند برود یکجای دیگر پهن کند !)
سعید

چهارشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۷

عشق و دیوانگی


در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها وتباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثل قايم باشك. همگي از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد، من چشم مي گذارمو از آنجايي كه کسی نمي خواست دنبال ديوانگي برود همه قبول كردند او چشمبگذارد.ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع كرد به شمردن .. يك ..دو .. سه .. همه رفتند تا جايي پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهانشد، اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مركز زمين رفت، دروغ گفت زيرسنگ پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت، طمع داخل كيسه اي كه خودش دوختهبود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همهپنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمي توانست تصميم بگيريد و جايتعجب نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است، در همين حالديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج ... نود و شش. هنگامي كهديوانگي به صد رسيد عشق پريد و بين يك بوته گل رز پنهان شد.ديوانگي فرياد زد دارم ميام. و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيراتنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و بعد لطافت را يافت كه به شاخماه آويزان بود، دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيداكرد به جز عشق و از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوش هايش زمزمهكرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.ديوانگي شاخه چنگك مانندي از درخت چيد و با شدت و هيجان زياد آن را دربوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي دست كشيد عشقاز پشت بوته بيرون آمد درحالی که با دستهايش صورتش را پوشانده بود و ازميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند واو نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود! ديوانگي گفت من چه كردم؟ منچه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرادرمان كني اما اگر مي خواهي كمكم كني مي تواني راهنماي من شوي.و اينگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره همراهاوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساستمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

این مطلب رو امروز اتابک برام ایمیل کرده دیدم تو این بی مطلبی وبلاگمون چیزه جالبیه

وحید 20/9/87

سعيد جان ميلادت براي ما گراميست وآرزوي تندرستي وشادكاميت را داريم.
مريم وهادي