کل نماهای صفحه

چهارشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۷

تیز هوشی یک مادر شوهر زرنگ

سلام
پنج سالگی مبارک
راستی رامتین و سعید میشه اسم ایالتشون رو برام بگن که ساعت اونجا رو بزارم
این مطلبی است از یک نفر با امضا محفوظ
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام ویکی زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و ویکی فقط هم اتاقي هستيم‎ . "حدود يك هفته بعد‎ ، ویکی پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده. "با عشق، مسعودروز بعد، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با ویکی رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق، مامان
با درود
علی

سه‌شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۷

اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است. به نمونه‌هاي زیر توجه کنید

هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی I shall have (به معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار مي‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
زِ پرتی: واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان مي‌افتاد دیگران مي‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
شِر و وِر: از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است..
فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و بوستونی مي‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی: از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوری (دگوری هم مي‌گویند): یادگار سربازخانه‌هاي ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی به فاحشة کم‌بها یا فاحشة نظامی مي‌گفتند: Lagerhure...
نخاله: یادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به دردنخور هم استفاده کرده‌اند.

هادي

شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۷

نام شما به خط میخی

سایت ننر دات کام را تا حالا دیدید؟ اگر ندیده اید خوب کاری نداره اینجا کلیک کنید





پی نوشت: می دونستید که اصفهانی ها تنها ایرانی هایی هستند که میتونند به خط میخی حرف بزنند؟ نه؟!! جمله زیر را ببینید

میخی بخه نمیخی نخه (تمام خ ها را با کسره بخوانید) که به زبان فارسی دری یعنی: می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه

چهارشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۷

نقاشی های باور نکردنی روی صورت اینبار فقط برای سعید جون










سلام
ببخشید که دوباره این عکسهارو گذاشتم آخه سعید نمی تونست ببینه میگم راستی کی کدووم پست من را می تونه ببینه
علی

سه‌شنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۷

دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۷

نمایشنامه کرگدن







"زندگی چون قفسی است،
قفسی تنگ پر از تنهایی،
و چه شیرین است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم
پرواز …" احمد شاملو




دیشب با جمعی از دوستان به دیدن تاتر کرگدن نوشته اوژن یونسکو به کارگردانی آقای فرهاد آئیش رفتیم کاره خیلی قشنگی بود جایه همگی خالی
کرگدنی که به روایت آئیش تاخت ... عنوان مطلبی ست که جناب فرزاد حسنی تو وبلاگش نمایشنامه رو از زوایای مختلفی بررسی کرده
دیشب تاتر یه مهمون ویژه هم داشت اینم یه خبر خنده دار درباره مهمون ویژه


وحید 30/10/87

پنجشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۷

رفتيم تو تو کار سیاست

سلام
امروز تو سایت www.balatarin.com علت توقیف همشهری را مطلب وبلاگ ما قرار داده . همین روزاست که ما هم فیلتر بشیم
اگه رفتین سایت بالاترین در قسمت جستجو با کلمات ( زیمبابوه تورم ) وارد کنید در یافته ها مطلبی می بینید با عنوان علت توقیف همشهری و منبع اون وبلاگ ماست
با آرزوی خوبی و خوشی برای شما
علی

چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۷

علي جان دستت درد نكنه وخسته نباشي .مطلب جالب و خوبي بودولي ناكافي!حزب زاپومتحد وهمرزم حزب زانو به بهانه هاي واهي غير قانوني شد.با وجود آنكه 20درصد كرسيهاي پارلمان را در اختيار داشت؛به عنوان عامل امپرياليسم دشمن از فضاي سياسي كشور حذف شد.بعداز آنكه طرفداران موگابه قدرت را قبضه كردند.حالتي پيش آمد كه در بسياري ازكشورهاي انقلابي رخ داده بود.درواقع موگابه؛ استالين زمان حاضر مي باشد.استالين حداقل توانست شوروي را از لحاظ صنعتي انقدر پيش ببرد كه ابر قدرت تبديل شود موگابه مردم كشورش را به جايي رساند كه هر لحظه مي ميرند. پيشرفت در صنعت واقتصاد وامور نظامي در كشورها عامل قدرتمندي ميشود اما تا زماني كه دموكراسي وگردش آزاد قدرت در كشوري نباشد شاهد وضعيتي كشورهائي نظير كره شمالي وزيمبابوه خواهيم بود. هادي

سه‌شنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۷

زيمبابوه، از اوج شكوفايي تا تورم 200 ميليون درصدي

سلام
این مقاله رو تو همشهری خواندم توش شباهت های زیادی با یکجایی وجود داره اگه تونستین بگین ؟

"اين روزها نام زيمبابوه در اذهان عمومي با تورم چند ميليون درصدي و بحران سياسي در راس قدرت مترادف شده است.
اين كشور آفريقايي در روزگاري نه چندان دور به جز رنگ چهره مردمانش، شباهتي به آفريقاي سياهي كه عموما مي‌شناسيم نداشت. زيمبابوه زماني انبار غله آفريقا محسوب مي‌شد و مانند امروز به كمك‌هاي برنامه جهاني غذا براي ادامه حيات نيازي نداشت. اين كشور زماني به‌عنوان الگوي آموزش‌هاي همگاني در آفريقا و حتي در جهان معرفي مي‌شد، زيرا بيش از 90 درصد از جمعيت حدود 14ميليوني آن با سواد هستند. افول يك كشور از اوج عزت و آباداني به حضيض تورم و وبا چگونه اتفاق افتاد؟
سرنوشت زيمبابوه از بدو استقلال تا‌كنون با سرنوشت يك مرد گره خورده است كه هنوز به‌عنوان نماد مبارزه با استعمار غرب در اذهان آفريقايي‌ها به‌طور اخص و جهان سومي‌ها به‌طور اعم جايگاهي دارد: رابرت موگابه. رهبر سابق چريك‌هاي سياهپوست در رودزياي جنوبي كه بعدها به زيمبابوه تغيير نام يافت، يك معلم و استاد دانشگاه داراي 7 مدرك دانشگاهي است كه بعد از سال‌ها مبارزه سياسي، تحمل زندان و مبارزه مسلحانه عليه يان اسميت و سفيدپوست‌هاي حاكم در رودزياي جنوبي (سابق)، توانست در سال 1980 در انتخاباتي دمكراتيك و به لطف پيروزي گسترده حزبش موسوم به ZANU ( اتحاديه ملي آفريقايي زيمبابوه) در مجلس، به‌عنوان نخست وزير كشورش انتخاب شود.
در همين سال رودزيا به زيمبابوه تغيير نام يافت. موگابه در اين زمان منادي عدالت خواهي سياهاني بود كه اكثريت مردم سرزمين‌اش را تشكيل مي‌دادند، اما از كمترين حقوق و مزايا برخوردار بودند.
وي 10سال قبل از نلسون ماندلا، خواستار آشتي ميان سياهپوستان و سفيد پوستان شد و وقتي به قدرت رسيد، كوشيد ضمن احقاق تدريجي حقوق سياهان، زمينه را براي ارتقاي كشورش در عرصه‌هاي قاره‌اي و جهاني فراهم كند؛ بايد گفت موگابه تا اندازه زيادي به اين مهم نايل شد.
زيمبابوه در سال‌هاي بعد از جنگ‌هاي داخلي 1982 تا 1987 كه با تحريك و تحرك انگليسي‌ها بر كشور تحميل شده بود، پيوسته مسير آباداني و ترقي را طي كرد. بر اين اساس درصد باسوادي در اين كشور به بالاتر از 90 درصد جمعيت بالغ شد و كشور به لطف كشت و كار پر رونق خود به لقب انبار گندم آفريقا ملقب شد.
طلا، الماس و تنباكو به ديگر منابع درآمدي كشور تبديل شدند و جهانگردان از سراسر جهان براي ديدن آبشار ويكتوريا و ديگر زيبايي‌هاي طبيعي زيمبابوه به اين كشور آمدند. آناني كه پايتخت زيمبابوه را از نزديك ديده اند، هراره را از نظر زيرساخت‌ها و استانداردهاي شهرسازي با بهترين و زيباترين شهرهاي اروپايي و آمريكايي مقايسه مي‌كنند.
اما اين دوران خوش آباداني و شكوه، 12-10 سالي بيشتر دوام نمي‌آورد. فشارهاي خارجي به همراه برخي اشتباهات مديريتي موگابه به‌تدريج كشور را به درون منجلاب بحران اقتصادي و سياسي سوق مي‌دهد كه البته در رفتار انگليس به‌عنوان استعمارگر سابق ريشه دارد.
ماجرا از آنجا آغاز مي‌شود كه دولت‌هاي پي در پي انگليس - از تاچر تا بلر- درباره بازگرداندن و به عبارتي تقسيم زمين‌هاي كشاورزي ميان اقليت سفيدپوست و اكثريت سياهپوست خلف وعده و حتي مقاومت و كارشكني مي‌كنند. براساس توافقات لانكستر هاوس ميان رهبران استقلال‌طلب زيمبابوه و سران وقت انگليسي در سال 1979، مقرر مي‌شود زمين‌هاي كشاورزي بعد از گذشت 10 سال بين سياهان و سفيدها تقسيم شود؛ اتفاقي كه نه تنها بعد از 10سال رخ نمي‌دهد، بلكه در ادامه با سرسختي موگابه بر سر احقاق اين حق، اين كشور را ‌ به بحران مي‌كشاند. واقعيت اين است كه انگليس به مانند هميشه تاريخ خود، از وفاي به وعده، وقتي منافعش ايجاب نمي‌كند، سر باز مي‌زند.
به اين جهت است كه موگابه بعد از چندي تلاش براي بازپس‌گيري زمين‌ها به‌صورت مسالمت‌آميز، اصلاحات ارضي خود را در سال 2000 به اجرا مي‌گذارد و روند بازپس‌گيري زمين‌هاي كشاورزي از اقليت سفيدپوست در اين سال آغاز مي‌شود. اقدام موگابه و دولت وي كه در واقع اجراي يك توافقنامه محقق نشده با 10 سال تاخير است، ابدا براي سران استعمارگر پير خوشايند نيست و از اين سال است كه اهرم‌هاي فشار بر زيمبابوه در سطح بين‌الملل شروع به كار مي‌كند.
از جمله اهرم هاي فشار غرب تعليق عضويت زيمبابوه از جامعه كشورهاي مشترك المنافع بود كه بعد از انتخابات رياست‌جمهوري سال 2002 كه به پيروزي مجدد موگابه‌‌انجاميد، با موج گسترده تبليغات رسانه‌اي عليه موگابه همراه ‌شد. در اين ميان اشتباهات موگابه و دوستانش در راس قدرت نيز آب به آسياب دشمن ريخت.
موگابه كه روند سلب مالكيت سفيدپوستان را از سال2003 به بعد سرعت مي‌دهد، زمين‌ها را عموما در اختيار نزديكان خود در قدرت يا حداكثر كشاورزاني كه تبحر و تخصص مطلوبي در امر كشاورزي ندارند قرار مي‌دهد. به اين ترتيب اندك اندك بازده محصول زمين‌هاي بارور گذشته نقصان مي‌يابد تا جايي كه زيمبابوه كه روزگاري صادركننده گندم و محصولات كشاورزي بود به دريافت‌كننده كمك‌هاي كشاورزي تبديل مي‌شود.
همزمان در صحنه سياسي كشور، فضاهاي حيات دمكراتيك تنگ‌تر مي‌شود و موگابه كه به درستي دست انگليس و آمريكا را از آستين اپوزيسيون سياسي بيرون مي‌بيند، فشار و خفقان را بر مخالفان حاكم مي‌گرداند. اين وضع بهانه لازم را براي اعمال تحريم‌هاي جديد بر زيمبابوه آماده مي‌كند.
تحريم‌هاي انگليس و آمريكا در عرصه‌هاي مالي و اقتصادي، با تبليغات گسترده ضد‌موگابه و اشتباهات مديريتي وي در داخل، همراه مي‌شود تا به‌تدريج تورم در اين كشور به مرزهاي باورنكردني برسد. كشوري محصور در خشكي كه اقتصادش بر كشاورزي استوار است و در دوره شكوفايي كشاورزي بيش از 50 درصد درآمد ناخالص ملي و 70 درصد اشتغال خود را از اين راه تامين مي‌كند، با افت كشاورزي و به‌دنبال آن بسته شدن تدريجي راه‌هاي صادرات منابع معدني مانند طلا و الماس، اندك اندك فقير و فقيرتر مي‌شود.
سياستگذاري‌هاي ضدتورمي دولت موگابه در داخل نيز متاثر از فضاي تحريم خارجي راه به جايي نمي‌برد تا اينكه در سال2007 روند افزايش غول‌آساي تورم آغاز مي‌شود. ارقام هزار و دو هزار درصد به راحتي درنورديده مي‌شود تا امروز در حالتي استثنايي در جهان شاهد تورم سالانه بالاي 200ميليون درصدي در اين كشور باشيم.
واقعيت اين است كه زيمبابوه زماني رو به افول گذاشت كه رهبر آن موگابه در نبردي نابرابر به جنگ استعمار پير يعني انگليس رفت. اشتباهات بعدي وي در بستن فضاي سياسي داخل و تكيه بيش از حد به كشورهايي مانند چين كه با استفاده از فضاي تيره روابط زيمبابوه با غرب بازارهاي داخلي زيمبابوه را به‌خود اختصاص داد، اين رهبر 84ساله آفريقايي را به خارج از رينگ هدايت كرده است.
وي كه در سال2008 نيز در انتخاباتي بحث برانگيز مجددا به رياست‌جمهوري رسيد، امروز حتي به دعوت و تذكر دوستان آفريقايي اش در متن كشورهاي سادك ( جامعه كشورهاي جنوب آفريقا) و در راس آنها آفريقاي جنوبي نيز بي‌تفاوت است و با اجتناب از تقسيم قدرت با جناح مخالف كه براساس شواهد و قرائن پيروز واقعي انتخابات اخير است و دست كم كنترل مجلس را در اختيار گرفته، كشورش را همچنان در تيررس هدف دشمنان خارجي قرار داده است.
داستان زيمبابوه داستان رهبري ضد‌استعماري است كه به نماد مبارزه با غرب استعمارگر و در راس آنها انگليس تبديل شد، اما وقتي به درستي و براساس حقوق مسلم مردم كشورش، در برابر نظام سلطه قد علم كرد، تحت شديدترين تحريم‌هاي بين‌المللي و ضدتبليغات رسانه‌اي قرار گرفت تا از پا بيفتد. موگابه چه به زور و چه به‌صورت مسالمت آميز، دير يا زود از صحنه قدرت كنار خواهد رفت. در هر دو حال اين تصوير نماد مبارزه با استعمار غربي انگليسي است كه شكسته شده و البته بايد به تلخي پذيرفت كه خود موگابه نيز در آن نقشي جدي ايفا كرده است. "
خوش باشید
علی

موسهایی در اشکال جالب قابل توجه نماینده فراسو











سلام




یه سایتی رو دیروز دیدم که شگلهای جالبی از موس را گذاشته بود اگه خواستین بقیشو ببینید به اینجا کلیک کنید
خوش باشید
علی




دوشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۷

یه کامنت تصویری برای مطلب پرچم


سعید یه عکسی از جوانان سلحشوری که باغ سفارت انگلیس رو فتح کرده بودن گذاشته بود که یکی از غیورمردان پرچم فلسطینی ها رو به غلط در دست گرفته بود سعید جان شرمنده من نمی تونستم این عکسها رو تو کامنت بذارم این عکسهاکاملا گویاست جایه هیچگونه توضیحی هم نداره فقط حرفه من اینه گاف این غیورمند جلویه گافی که جمهوری اسلامی تو این چند سال داده که چیزی نیست
وحید 16/9/87

اتابك خان پا نزدهم ديماه تولدت را تبريك ميگوئيم. مريم وهادي

شنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۷

کنسرت ویولون در مترو




در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و
شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد. چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد. کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با
عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند. در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتی که ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت. هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد. جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود. این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود. نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟ یکی از نتایج ممکن این آزمایش می تواند این باشد. اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست می دهیم؟

این مطلب رو امیر برام میل کرده

وحید 14/10/87

جمعه، دی ۱۳، ۱۳۸۷

!بچه هاتان را ببرید پارک

علی جان! نامه ات می توانست طور دیگری نوشته شود! موافقم
علی جان می شد امضا هم بکنی! موافقم
علی جان می شد کوتاه تر هم بنویسی! موافقم
علی جان می شد از کلیشه های رایج نامه نویسی هم استفاده بکنی ! موافقم
علی جان اما ارزش این نامه به این است که یک جورایی درد و دل است نه جوابیه و اطلاعیه!
علی جان توی این نامه خودت هستی نه کلیشه ای مثل "از حال ما اگر خواسته باشید ملالی نیست جز دوری شما"
منم موافقم که می شد بری پیش آقای مدیر ساختمان و بگی به هر حال بچه های ما هم آدمند و جزئی از این جامعه پیچیده بی گذشت و فراموشکار امروزی. این یعنی آداب و رسوم گفتگو و حل مناقشات به رسم قرن بیستم. چرا سعی می کنی آدمای دور و برت را ببری به زمانهای دور؟ آنجا که مردمان به سبب شادمانی بی سبب خوش بودند! علی جان خواب ها را آشفته نکن! بگذار کلیشه ها حکم برانند! مگر چه می شود؟ کودکی هامان را فراموش کرده ایم که امروزه روز مثل سگ و گربه (البته دور از جون سگ و گربه) آدما همه اش درحال بهم پریدن هستند. آپارتمان نشینی آداب و رسوم دارد می دانم! اما مشکل اینجا نیست که سر و صدا هست و ... به نظرم بچه های امروزی با کودکان دیروزی فرقی ندارند جز اینکه آدمهای دور و برشان همه از هم دورند اگر چه فاصله شان چیزی نیست جز دیوار نازکی از آجر یا سیمان. علی جان مشکل از آنجایی شروع شد که واژه "گذشت" از لغتنامه هامان کوچ کرد. همه مان شدیم "خودم"! واژه "همسایه" معنی اش شد یکی اونور دیوار که مهم نیست که آزرده است یا نه! علی جان سرت را درد نیاورم! من هنوز هم معتقدم که زیبا نوشتی ولی شاید بهتر بود که نمی نوشتی چرا که با نوشته ات از قالب روزمرگی زده ای بیرون! و این روزها خیلی سخت می شود آدمیانی اهل دل پیدا کرد که طالب باشند چیزی بشنوند به دور از قالب و کلیشه! علی جان شاید همان بهتر باشد که بگذاری کلیشه ها حکم برانند. علی جان خوابها را آشفته نکن! کودکی این خانمها و آقایان امروزی چیزی نیست جز یک افسانه! آنها همیشه همین قد و اندازه بوده اند فقط تحمل شان است که روز به روز آب می رود. راستی تا حالا فکر کرده ای که چرا کودکان امروز هیچ احترامی برای بزرگتر هاشان قائل نیستند؟ بگذریم!

سعید

پنجشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۷

ماستمالی

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است: «هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند.» به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال ۱۳۱۷ شمسی برگذار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد

منبع: ایمیلی از یکی از دوستان بدون ذکر منبع

سعید

پرچم

پرچم فلسطین قبل از ورود به باغ سفارت انگلیس

پرچم فلسطین پس ا ز ورود به سفارت انگلیس
(به میل پرچم توجه کنید)
سعید

بازار بورس


نحوه عملکرد بازار بورس
سعید

غزه


اونور آبهای نیلگون خلیج فارس

می تونید حدس بزنید اینجا یعنی اونجا کجاست؟
سعید