کل نماهای صفحه

سه‌شنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۸

بهشت تبهکاران

کانادا به بهشت تبهکاران معروف است. پیدا کردن شاهد مثال برای آن زیاد هم مشکل نیست کافیست شما یک نگاهی به روزنامه بیندازید و هر روز حداقل دو تا سه تا داستان جالب مثل این دو داستان که امروز نظر مرا جلب کرد بخوانید. اول آنکه آقای اشنایدر ده سال پیش یک کمپانی تله مارکتیدگ راه انداخت و از طریق فروش تلفنی تا به امروز حدود صد و پنجاه و هشت میلیون دلار کلاهبرداری کرده است. ایشان دیروز در دادگاه فدرال به دو سال زندان و ده سال محرومیت از راه اندازی تله مارکتینگ محکوم شد. ایشان می تواند دو سال دیگر به آغوش جامعه باز گردد و از میلیونها دلار کلاهبرداری شده لذت ببرد. داستان دوم مربوط به آقای چنگ است که وقتی آقایی از مغازه اش دزدی کرد دنبالش دوید و او را گیر انداخت و نگهش داشت تا پلیس آمد. پلیس دزد را آزاد کرد و امروز آقای چنگ به جرم آدم ربایی و نگهداشتن فرد علیرغم خواسته اش به دادگاه رفت. فکر کنم پلیس انتظار داشته آقای چنگ از دزد محترم خواهش کنه که بعد از رسیدن به خانه اش خودش را به پلیس معرفی کند. خلاصه اینکه آدمهایی مثل من که کار می کنند و مالیات می دهند را باید ابله و پخمه و بی عرضه دانست چرا که نان در کار با شرافت دزدی است پلیس هم حامی شماست. شما را نمی دانم اما من رفتم که رزومه ام را آماده کنم
سعید

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز


در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را که میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

وحید

دوشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۸

بازیهای ورزشی تیس کویان 291 سال پیش از المپیک در ایران



داستانهایی از تاریخ ایرانyasamin-atashi.persianblog.ir
اونتاش گال پادشاه سرزمین ایلام ( نام قدیم سرزمین ایران ) در 1265 سال پیش از میلاد ، دو فرزند داشت به نامهای تیس و کوپان این دختر و پسر که دو قلو بودند همواره بر سر تواناییهای خویش جنگ و ستیز داشتند . پدر یک دوره مسابقات ورزشی بین این دو برگزار نمود . پس از آن مسابقه پادشاه اونتاش گال بر آن شد این کار را به شکل بسیار گسترده تری انجام دهد و از این رو در همان محل که امروزه به نام تیس کوپان ( در نزدیکی بندر چابهار ) شهرت دارد مسابقات جهانی تیس کوپان را هر ساله برگزار می نمود یعنی 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان . نکته مهم این است که این مسابقات ۷۱۵ سال یعنی تا پایان دودمان مادها در ایران ادامه یافت . مسابقات تیس کوپان ( 1265 تا 550 پیش از میلاد مسیح ) اونتاش گال پادشاه ایران که در آن زمان ایلام نامیده می شد و حکومتش از شهر نیمروز (در افغانستان کنونی ) بود تا رود دجله ، پس از رسیدن به قدرت در سال 1265 پیش از میلاد دو کار بزرگ انجام داد اول آنکه شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت ، دیگر آنکه مسابقات و آوردهای ورزشی برگزار می نمود که ورزشکاران از خاور و باختر جهان به تیس کوپان ( محلی در نزدیکی چابهار کنونی ) می آمدند تا آورد جانانه ایی را برگزار نمایند . مسابقات تیس کوپان در سرزمین ایران باستان 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان برگزار می شد . و البته نکته اساسی در اینجا این بود که مسابقات تیس کوپان صرفا ورزشی بود اما در بازیهای المپیک یک جشن مذهبی بود که برای ادای احترام به زئوس (پادشاه خدایان یونان) در صحن مربوط به او برگزار می‌شد . و شرکت کنندگان آن مسابقات همه اهل شهر آتن بودند و حتی در حد کشور یونان هم نبود . اینجاست که به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته بیشتر پی می بریم که : ایران زایشگاه تمدنهاست .آوردهای تیس کوپان هر سال در فصل پاییز از پانزده مهر آغاز و تا سوم آبان ماه ادامه می یافت . باستانشناسان معتقدند پایان فصل تابستان و کشاورزی باعث می شد همه با خیالی آسوده در این مسابقات شرکت کنند این آوردها در نه دسته ، در رشته های کشتی ( تنها برای مردان ) ، تیر و کمان (زنان و مردان ) ، شنا ( فقط مردان )، چوگان (مردان و زنان ) و شمشیربازی ( تعدادی از شمشیر های چوبی آن مسابقات امروزه از تپه باستانی تیس کوپان بدست آمده ، شمشیر بازی هم برای زنان و هم مردان بود است ) ، وزنه برداری ( فقط برای مردان و به شیوه ای خاص ) ، دو ( زنان و مردان ) ، اسب دوانی ( مردان و زنان ) و پرتاب نیزه ( مردان و زنان ) برگزار می شد . جوایز تنها به نفرات نخست داده می شد البته جوایز آن آوردها در نوع خود بی نظیر بوده است چرا که به هر یک از قهرمانان صدفی پر از مروارید اهدا می گشت صدف ها را از جزیره لاوان می آوردند .

وحید

شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۸

نقشه جدید ایران از سوی ستاد ميرحسين منتشر شد

وحید 27/4

کرباسچی به چه کسی رای داد؟


همان روزهای ابتدای معرفی غلامحسین کرباسچی به عنوان مشاور و رئیس ستادکروبی، بیشتر تحلیل ها ناظر بر این بود که شهردار اسبق تهران قصد دارد با استفاده ابزاری از کروبی به بازسازی چهره خود در جامعه بپردازد. گذشت ایام نشان داد که این حدس ها درست بوده و نزدیکترین فرد به کروبی به رقیب کروبی تمایل دارد.به گزارش جهان، غلامحسین کرباسچی، شهردار اسبق تهران که به دلیل تخلفات عدیده توسط دستگاه قضائی به حبس محکوم شده و پس از آزادی از زندان به راه های گوناگونی برای فعالیت دوباره خود در صحنه سیاسی کشور دست زد با شروع زمزمه های انتخابات ریاست جمهوری از یک سال پیش، ابتدا با طرح شایعاتی مبنی بر احتمال شرکت خود رد انتخابات 22 خرداد، نامش را بر سر زبان ها انداخته و در نهایت، باکسوت مشاور عالی و رئیس ستادهای کروبی پا به صحنه رقابت هاگذارد.کرباسچی که با اتکا به کروبی می توانست در هر جمعی حضور یافته و با هر رسانه ای به گفتگو بپردازد ، در مدت زمان مشاوری خود سعی کرد بیشترین منفعت رسانه ای وتبلیغاتی را به آینده سیاسی خود هدیه کند. به طوری که در موضوعاتی چون فیلم های تبلیغاتی کروبی ، حضور کرباسچی و تعریف و تمجیدهایش از خود و یادآوری خاطراتش آنقدر زیاد بود که به عقیده برخی، این فیلم ها، کلیپ تبلیغاتی کرباسچی بود تا فیلم انتخاباتی کروبی!حال در چنین وضعیتی که کرباسچی تا آخرین روزها با کروبی به سفرهای تبلیغی خود مشغول بود، صبح روز راي گيري زمانی که کرباسچی با کروبی به یکی از شعب اخذ رای رفته بود، در کمال تعجب خبرنگاران و همراهان، رای خود را در صندوق نیانداخته و بدون دادن رای شعبه را ترک کرد.این در حالی است که کرباسچی در بعد از ظهر همانروز با حضور در دانشگاه امیر کبیر و درمیان دانشجویان رای خود را به صندوق انداخت. اما جالب اینکه بر خلاف تصورهای قبلی، کرباسچی رای خود را به نام کروبی در صندوق نیانداخت بلکه نام میرحسین موسوی در برگه تعرفه رای کرباسچی نوشته شده بود. جالب تر اینکه کرباسچی تعمدا رای خود را به دانشجویان نشان داده و از آنها نیز خواست که به دلیل رای نیاوردن کروبی به میرحسین موسوی رای بدهند!
----------------------------------------------------------------------------------
راست و دروغش پایه اونایی که می گن
وحید 27/4



چهارشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۸

گاهي ليوان را زمين بگذار

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ شاگرد دیگری جسارتا“ گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟ شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید. اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است!
وحید 17/4

مرگ همکار

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده استاین کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: «تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید. مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
وحید 17/4/88

سه‌شنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۸


البته خاکستری که بود ؛ به گرد و غبار هم مزین شد ! ...دیگه کی جرأت داره نفس بکشه ؟!!
وحید 16/4

یکشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۸

پارکینگ اختصاصی


وحید 14/4

یکی بود یکی نبود

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.
مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.

چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.
سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...
مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.
مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.
چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.
هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.
یکی از مردم، به بقیه گفت:
ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.
بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...
ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند.
برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.
از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:
عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...
وحید 14/4