کل نماهای صفحه

جمعه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۱

كردستان

کوهستان سام دی یکی از مناطق بکر و دست نخورده ی کردستان است که چشم انداز های بدیع و چشم نوازش آن را به یکی از بی نظیر ترین مناطق کوهستانی کردستان تبدیل نموده است . این کوهستان در نوار مرزی کردستان واقع است و خوشبختانه عدم حضور کوهنوردان و گردشگران در این منطقه باعث بکر و دست نخورده ماندن این منطقه گشته است . این کوهستان در امتداد مجموعه قلل کوهستان قندیل واقع است و برای حضور در این منطقه حتما می بایست راهنمای محلی و آشنا به زبان کردی همراه تیم باشد . این منطقه به واسطه ی دور دست بودن و ... تحت کنترل هیچ کشوری نیست و یک منطقه ی آزاد محسوب میشود . 

منبع :  راميار 

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۱

خاطرات حاج سياح


ملا سلطانعلي* از من پرسيد : شما كه از روسا ء مذاهب اسلام و غير اسلام ديده ايد.واقعا فرقه وجماعتي كاملتر يا شخص كامل كجا ديده ايد؟

گفتم : انسان تا دنيا را گردش نكند و فرق واقوام عالم را نبيند گمان مي كند كه مثلا مملكت يا اهل مذهب خودش يا خودش در عالم بي مانند است. من اقوام بشر را خيلي شبيه بيكديگر يافتم كشيشان نصراني , خاخامهاي يهودي , برهمنان هند و روحانيون يا متصوفه و عرفاء و زهاد و راهبان و عوام هر فرقه شبيه يكديگرند و بهمان سند و دليل كه ملاهاي ما براي مطالب متوسلند ديگران هم نظير همان را براي خود دليل قرار داده اند. هر فرقه براي روساء خود معجزات و كرامات نسبت ميدهند و غلوها مي كنند همان خواب كه ما در حق ائمه مي بينيم نظير همان را نصراني در حق فلان حواري عيسي مي بيبند عوام ما به هر دليل كه دين خود را حق دانسته بهمان دليل عوام ديگران مذهب خود را يعني گفته پدران و مادران و ملاها و كشيشان خود را حق ميدانند. اجمالا موسس هر مذهب كه در دنيا ريشه زده و محل قبول ميليونها نفوس بشر در اعصار گرديده كسي بوده خير خواه و مربي بشر كه براي نشر حقايق و رفع خرافات مشهوره در عصر خود زحمت كشيده اما ارتباط او با موجد عالم به چه نحو بوده و چگونه مطالب حقه را تلقي كرده ممكن نيست ما ها درك كنيم لكن بعد از رفتن ايشان روحانيون در هر مذهب همان اساس حق را مايه عيش و نفوذ و رياست و كسب مال و جاه گردانيده هزارن اختلاف و تاؤيل و بدعت ها داير كرده اصل آن از بين رفته و آنچه مانده بازيچه دنيا پرستان و آدم فريبان شده از هر شكل كه عوام را مسخر كنند دين را به آن شكل انداخته اند ...

* از بزرگان آن زمان شهر گناباد
از كتاب خاطرات حاج سياح صفحه 140

دوشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۱

تصاویر وحشتناک از بهمن در آناپورنا (معجزه)

تصاویری که در پایین مشاهده می کنید مربوط به بهمن چند روز پیش هست که دبروز در سایت شخصی دان بووی (Don Bowie) منتشر شده اند. این تصاویر توسط تونچ فیندیک ثبت شده و متاسفانه باید بگم که این تصاویر کپی رایت بوده (در زیر متن ارسالی کپی رایت درج شده و با کلیک راست نمیشه save image کرد) و من به نوعی این تصاویر رو از سایت دان بووی دزدیدم!!
طبق گفته دان بووی نیز این تصاویر با اجازه تونچ در سایت ایشان منتشر شده و از دوستان هر کس بخواهد این تصاویر حیرت انگیز رو با سایز بزرگتری مشاهده کند به این آدرس رفته و بر روی تصاویر کلیک کند. واقعا نتونستم این تصاویر رو با دیگران سهیم نشم.
در این بهمن وحشتناک و بزرگ که از بالای سر ۴ نفر عبور کرده نه تنها کسی صدمه ندیده بلکه بعد از عبور بهمن همگی به راه خود ادامه داده و در پایان روز در کمپ ۳ همدیگر را ملاقات کرده اند.
به گفته Don Bowie او اولین نفری بود که روز چهارشنبه ۱۸ آوریل (۳۰ فروردین) کمپ ۲ را ترک کرده تا خود را به کمپ ۳ برساند و بعد از اینکه به آرامی در میان برف تازه به پیش رفته به بالاترین نقطه تپه پیش روی خود رسیده و با عظمت جبهه ای که در مقابل خود دیده شوکه شده، مسیر های پر پیچ و خم ، مجراهای بهمن و صخرهای کنده شده.

چشم اندازی از کمپ ۲ از دوربین تونچ فیندیک
مسیر مشخص شده در تصویر جایی ست که Don Bowie خود را به پایین ترین نقطه جبهه شمالی رسانده و از آن عبور کرده. نقطه ای که تمام انرژی بهمن به آنجا معطوف شده. دان در ادامه از هراس خود در نیمه راه مینویسد که چطور مسیر حرکت را گم کرده بود و با سردرگمی به چپ و راست حرکت می کرد. و بلاخره با یک تصمیم محکم به مسیر خود حرکت کرده که توانسته خود را به پشت صخره ای در بالای منطقه برساند و از خطر بهمن در امان باشد. با نگاه های دقیق به سمت چپ خود متوجه قطعه طنابی شده که آویزان بوده و به گمان او مسیر صعود بوده و یا احتمالا با آوار بهمن پایین آمده، اما با این حال سالم به نظر میرسیده.
کار خطرناکی که Don Bowie باید انجام می داد تراورس تمام عرض ناودانی بود که به شکل یک لوله ای بود که از وسط به دو نیم شده. بالای سر او در حدود ۲۰۰۰ فوت بالاتر قطعه های نقابی بعضا با ارتفاع ۲۰۰ فوت قرار گرفته که از پشت توسط میلیونها تن یخچال هل داده می شدند.

در این تصویر ۶ کوهنورد مشخص شده اند.
بعد از اینکه Don Bowie سریعا خود را از محل خطر دور میکند (البته با تلاش های زیادی که همگی در این ترجمه ذکر نشده) خود را به یک برآمدگی کوچک رسانده و مشغول فیلم برداری و گرفتن عکس میشود که متوجه تعدادی از کوهنوردان میشود که درست در حال تعقیب مسیر او هستند و حتی بعضی هاشون ایستادند و کوله هاشونو زمین گذاشتند. آنها درست در وسط خط ریزش بودند. در نظر Don Bowie این کار درست به مثل به جان خریدن مرگ توسط بهمن بود. دان کمی احساس گناه میکنه به خاطر پیمودن چنین مسیری ولی به گفته او همه میدونند که بهترین زمان عبور از چنین منطقه ای صبح زود قبل از گرم شدن برفهاست.
با موقعیتی که او داشته صدای مهیب بهمن به گوشش می رسه و متوجه ابری از برف می شه و ترجیح می ده تا داستان را از زبان دوربین تونچ فیندیک ادامه بده.

Maurizio و Badia در رویای ساحل
با سرازیر شدن بهمن کوهنوردان به دام افتاده در جای خود میخکوب شده و با وحشت نظاره گر بهمن شدند. صدای گونتیس براندز در کمپ ۲ بر روی دوربین گویای همه چیز با یک کلمه است "Cojones". (این کلمه باید در زبان سوئیسی باشد). در کمال خوش شانسی بهمن از بالای سر همگی عبور کرده و از مرگ حتمی نجات یافتند.
چهار کوهنوردی که در تصویر مشخص شده اند عبارت اند از :
زوج کوهنورد مکزیکی ماووریتسیو لوپز (Maurizio Lopez) و بادیا بونیللا (Badia Bonilla) و دو شرپا به نام های آنگ کامی (Ang Kami Sherpa) و لاکپا نوربو (Lakpa Norbu Sherpa). این افراد همگی در سلامت به کمپ ۳ رسیده که بعد از بارش های سنگین برف و آسیب دیدن برخی از چادر ها مجبور به بازگشت به بیس کمپ شدند.
منبع:sulduz club
 سایت شخصی Done Bowie

جمعه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۱

پروژه‌ی انتقال آب دریای مازندران به خلیج‌فارس


مقامات کشورمان از کلید خوردن پروژه‌ی اتصال دریای مازندران به خلیج فارس خبر داده‌اند. به گزارش تارنمای تحلیلی معماری‌نیوز، این پروژه در چند مرحله انجام خواهد شد. شیرین‌سازی آب مازندران توسط شرکت خاتم الانبیا وابسته به سپاه پاسداران که هزینه‌ی آن 2 میلیارد دلار اعلام شده است، انجام می‌شود. همچنین انتقال 500 میلیون متر مکعب آب به استان‌های مرکزی ایران و نهایتا، تکمیل این پروژه با ایجاد کانالی برای اتصال دریای مازندران به خلیج فارس که هزینه‌ی آن برپایه‌ی گفته‌ی‌ مجید نامجو، وزیر انرژی ایران، تا 7 میلیارد دلار برآورد شده است، بخشی از پروژه است. همچنین در این کانال ارتباطی آبی، کشتیرانی ممکن خواهد بود.
یک نکته در اینجا هست؛ این‌که سطح دریای مازندران 28 متر پایین‌تر از سطح آب‌های آزاد‌(خلیج فارس) است و راه شمال-جنوب ایران با بیش از 2 هزار کیلومتر فاصله دارای پستی‌ها و بلندی‌های فراوانی مانند بلندی‌های البرز و پستی‌های دشت کویر و دشت لوت است.
دکتر اسماعیل کهرم، کارشناس ایرانی مسایل محیط زیست در گفت‌وگو به خبرگزاری ترند، گفته است که ایده‌ی اتصال دریای مازندران به خلیج فارس، از زمان ناصر الدین شاه بوده، در زمان هاشمی رفسنجانی نیز مطرح شده و تاکنون ادامه داشته، اما این پروژه تاکنون اجرایی نشده و قابل اجرا نیز نیست.
او گفت: «ایده‌ی انتقال آب دریای مازندران برای مصرف خانگی، کشاورزی و صنعتی به استان‌های مرکزی از جمله سمنان هست که اخیرا مطرح شده، اما شوری آب دریاچه خزر 13 میلی گرم در هر لیتر است که قابل استفاده در این زمینه‌ها نیست، صرفه‌ی اقتصادی هم ندارد. از سویی، خاک سمنان و مناطق مرکزی قابل کشت نیست، کلا شن و خاک رس است. برای کدام مصرف کشاورزی و صنعتی قرار است این پروژه چند میلیاردی بزرگ انجام شود؟.»

پي نوشت :  درسته که این طرح از اساس بیهوده است  آخه کانال به فرض محال اگر عرضش 5 کیلومتر باشه (که عمرا به این بزرگی باشه!) باز هم مانند تار مویی است که از کنار یا وسط یک فرش بزرگ میگذرد. آخه چطوری میخواد اقلیم کویر به این بزرگی رو تغییر بده. طرح خودش محال و خنده داره.

كوهستان زاگرس 

پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۱

زيركي دكتر مصدق در هنگام سفر به آمريكا






درباره بستري شدن دكتر مصدق در خواب آشفته نفت تلويحا به اين  جهت رفته ايد كه او از اين كار به عنوان يك 
<<تاكتيك سياسي>> استفاده مي كرد.اثرات مثبت و منفي اين تاكتيك چه بود؟


كسالت مزاجي مصدق دروغ و ساختگي نبود اما او از آن ضعف و بي حالي كه در مواردي بر اثر غلبه احساسات يا خستگي مفرط عارض مي شد در مواردي هم كه لازم مي ديد استفاده ميكرد و خود را به بيماري مي زد. من در كتاب خود شهادت هاي نزديكان مصدق مانند زيرك زاده و سنجابي را آورده ام.از قول خود او نيز نقل كرده ام كه مي گويد:<<به آمريكا كه رفتم مرضي نداشتم, چون مي خواستم ميسيون ايران سبك نشود گفتم مريضم.گفتم كه اطاق در مريضخانه برايم بگيرند.دولت آمريكا هم در بزرگترين بيمارستان يك سالن عالي كه شاه هم چند روز آنجا بستري بود گرفتند [...] اين كار براي اين بود كه رجال آنها از ما ديدن بكنند. بعدهم من نزد بازديد كنندگان رفتم و كارت گذاشتم. بيست هزار تومان در مريضخانه خرجم شد فقط براي اينكه ميسيون ما احترام داشته باشد.>>(خواب آشفته نفت صص 886-887)
من فكر نمي كنم كه اين تاكتيك او روي هم رفته اثر منفي داشته  اثرات مثبتش نيز در همان حدود مي توانست باشد كه خود او اشاره كرده است.

پاسخ هاي دكتر محمد علي موحد به پرسش هاي مهرنامه شماره 20

سرگيجه


گفتم اینجا بدون من، یادم افتاد که بگم فوق‌العادی بود. یه رویای تلخ؛ از همون زمانی که مامان داستان (معتمدآریا) بحث خودکشی رو با احسان (پسرش) باز کرد، همه‌چیز تموم شد و همون‌شب همه خود‌کشی کردن. بقیه فیلم فقط تصویری بود از یک خوب شدن افراطی داستان. سکانس به خواب رفتن همه، روشن‌شدن چراغ و بعد از اون بالیوودی شدن همه چیز. این‌که رضا برگشت، یلدا ازدواج کرد، حتی کارکنان کارخونه کنسروسازی برای ازدواج یلدا پول جمع کردن و پای یلدا به دلیل نامعلومی خوب شد. حرف‌های احسان تو سکانس سینما، اون‌جایی که گفت «اونایی که بعضی فیلما رو دو بار می‌بینن..»، کاملاً اشاره به تخیلی بودن بقیه ماجرا داشت. اگر فیلم رو دیدید که حواستون بوده، و اگر ندیدید حتمن حواستون باشه به موزيك غمگینی که موقع بردن شیرینی ازدواج یلدا به کارخونه پخش می‌شه. گلوم گرفته بود، از این تلخی بیش از حد که مدام داره تکرار می‌شه؛ برای من، برای یلدا، احسان، همه. دلم می‌خواست داد بزنم، فریاد بزنم سر بقیه‌ای که می‌گفتن همه فیلمای ایرانی، هندی تموم می‌شه.

سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۱

«پولیتزر» 2012‎؛ «غم‌انگیز»!

عکس از: http://www.khabaronline.ir/detail/208373/culture/visual
دانشگاه کلمبیا روز دوشنبه گذشته برندگان جوایز «پولیتزر » 2012 را اعلام کرد. جایزه بخش عکاسی اخبار فوری به «مسعود حسینی» عکاس افغان رسید که در عکس خود واکنش دختری کوچک به یک بمب‌گذاری انتحاری را ثبت کرده است.
این انفجار پارسال در روز عاشورا در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) شهر کابل روی داد و بیش از 70 کشته بر جا گذاشت. این دختر کوچک که «ترانه اکبری» نام دارد، هفت عضو خانواده خود را در این انفجار از دست داد. 9 نفر دیگر از اعضاء خانواده او زخمی شدند.

برگزارکنندگان جوایز پولیتزر عکس «حسینی» را «غم‌انگیز» توصیف کردند! 
«حسینی»  برای خبرگزاری فرانسه کار می‌کند. او اهل کابل است، اما در ایران بزرگ شده و سال 2002 به کشورش بازگشت.

دختر ايراني



این نقاشی بسیار زیبا را توی گشت و گذار های اینترنتی ام پیدا کردم و به حق ، یکی از زیباترین نقاشی هایی است که تا به حال دیده ام . هم سوژه زیباست و هم این که نقاش توانسته با چیره دستی بسیار ، چنین تابلوی دل انگیز و به یاد ماندنی ای را خلق کند ... ای کاش اسم و عنوان نقاش با ذوق این اثر را داشتم تا با معرفی اش بتوانم حداقل نقش بسیار کوچکی در دیده شدن این اثر بسیار زیبا داشته باشم . امیدوارم خالق این کار درجه ی یک هر جا که باشد همچنان به خلق چنین تابلوهای ارزشمندی ادامه دهد ... .

مرد مرده 

دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۱

آبشار خرپاپ


آبشار خرپاپ واقع در مسیر پیرانشهر به سردشت

ازدواج در قطب شمال

طبق گزارش سایت ExplorersWeb از ایستگاه بورنو آیس کاشف با تجربه نروژی بورگ آسلند (Borge Ousland) در حضور یک پیشوای روحانی و مهمانان مراسم و با شمع و دیگر تشریفات عروسی از جمله آتیش بازی و نوشیدنی  با هگ (Hege) نامزد خود در منطقه جغرافیایی قطب شمال ازدواج کرد.
بورگ لباسهای ملی نروژی پوشیده بود و
عروس خانوم هم یک لباس گرم سفید
داشت.
این زوج نروژی با یک هلیکوپتر روسی به
منطقه رفته بودند و مراسم را در یک
هوای شفاف با درجه حرارت منفی 23 درجه برگزار کردند.
بورگ اولین کسی بود که در سال 1994 از
نقطه شروع قطب تا خود قطب را به شکل
سولو اسکی کرد.
او همچنین یک تراورس  اسکی-کایت از
اقیانوس منجمد شمالی تا کانادا را از روی
قطب داشته و همین کار را نیز از قطب
جنوب تا مک موردو داشته. بورگ در کارنامه
خود سفر به قطب شمال در فصل زمستان
را نیز دارد.
او در این سفر که در تاریخ 22 ژانویه 2006
شروع کرد به همراه مایک هورن بدون کمک
و حمایت در تاریخ 23 مارس فقط دو روز بعد
از طلوع آفتاب به قطب رسید.



Sulduz Club

جمعه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۱

خاطرات حاج سياح


این كتاب سفرنامه" محمدعلی  سیاح محلاتی" معروف به" حاج سیاح" است. ایشان بعد ازیاد گرفتن علوم زمان خود كه بیشتر علوم مذهبی و حوزوی بود ، در سن 23سالگی از ایران خارج شد و به سراسر دنیا سفر كرد.بعد از سفری كه 18سال به طول انجامید به كشور خود بازگشت. حاج سیاح چون با تجربه و جهان دیده بود دلیل  عقب ماندن ایران را بخوبی می فهمید.  سفر او به ایران(سوم مرداد1256ه.ش) حاوی خاطرات تكان دهنده ای است كه همه آنها در كتاب"خاطرات حاج سیاح" به رشته تحریر در آمده است.

برای آشنایی با این كتاب قسمتی از آن را بازگو میكنم:

«جماعت عمامه به سر همه جا را پر كرده اند، و همه مقامات را صاحب شده اند.كسی نمی داند كدامیك از آنها فهم و سواد دارد و كدام ندارد؟ همه نام آیت الله و حجت السلام و شیخ و ملا دارند، و كارشان این است كه به اسم شریعت هر چه می خواهند بكنند، وجلوی هر چه را نمی خواهند بگیرند.تكفیر می كنند.معامله بهشت وجهنم می كنند.كسی جرات ندارد بگوید آقا دروغ می گوید، زیرا بیرق وا شریعتا بلند می شود.به آنها ایراد می گیری، میگویند ایراد به مجتهد جایز نیست.تكذیب می كنی مثل این است كه خدا و پیغمبر را تكذیب كرده ای.به هیچ آخوند گردن كلفتی نمی توان گفت كه مجتهد نیست یا عادل نیست.زیرا جمعی قلچماق پشت سرش دارد كه هر چه بگوید می كنند...و اما مردم، گرد اندوه به روی همه نشسته،رنگ ها زرد، بدن ها لاغر، لباس ها كثیف، لبها آویخته، چشمها بر زمین گویی خرمی و نشاط از این سرزمین رخت بر بسته و به غیر از نوحه وگریه چیزی نمانده است.آنچه از اسلام مانده زیارت رفتن ونماز جمعه خواندن ونعش كشی است.وگرنه واجبات شرع متروك است.»

«بسیاری چند روز نان نیافته، با شلغم یا چغندرر اگر پیدا شود، می گذرانند.انسان به میدان رود می بیند مردم بیچاره یك پاره نمدی پوشیده كه به تنش فرو رفته پشته ای هیزم در پشت از صحرا در آورده به جزیی وجه می فروشند و برای این پشته كه از ده شاهی بالاتر نمی فروشند دو روز كار كرده ،یا وجه آن باید امرار معاش كنند و مالیات دیوان را بدهند.لابدم كار بدتر از همه را هم كه فعلا از كارهای معمول آنجاست بنویسم.از شدت پریشانی زنان و دختران را كه به نه سالگی رسیده یا نرسیده به مقاطعه می دهند، یا به رسم صیغه و متعه یا فروش.هر چه بگویی سند است.
درمدرسه نمدمالان و سایر مدارس،طلبه ها كارشان صیغه دادن زن و دختر است كه به خود زنها یا كسان ایشان وجهی داده زنها را برای این كار اجاره میكنند وبه مردم صیغه و مقاطعه داده ووجه اجاره را داده باقی دخل ایشان است.این وضع كرمان وآن عمل طلاب شریعت در مدرسه!»

«امید من این بود كه شاه (با سفربه اروپا) فرنگستان وعدل و انتظام امور دول و ترقیات ملل را دیده و اقتدار آنها را ملاحظه كرده و آینده تاریك ایران را مبدل به روشنایی خواهد نمود، لیكن دیدم باز وضع همان است، بلكه مردم ایران را معتقد كرده بودند كه سفر شاه به فرنگ برای ترویج دین اسلام واصلاح با دول است! حمقا بی خبر ایران كه جز نام ایران از عالم فقط مختصر اسم روس وعثمانی وانگلیس را شنیده بودند، اینان را چنان معتقد كرده بودند كه در عالم مقتدر تر از ایران و پادشاهی بزرگتر از ناصرالدین شاه وجود ندارد!
بلی معروف بود از قدرت اسلام تمام دولتها می لرزند و اسلام هم یعنی ایران!
بیچاره مردم ایران را عمدا به این درجه حاصل كرده اند.كرورها پول ایران را بردند و به عیش و نوش و تماشا و خرید تجملات آدم فریب بی جا صرف كردند.وابدا در مقابل این همه پول لامحاله انواع كارخانجات (صنایع آن زمان)هم در ایران دایر نكردند.
بدبختی در این است كه اگر ناصرالدین شاه هم میل میكرد كه یك سنگ نظم وترقی در ایران بگذارد.قطعا امرایی كه عادت به خوردن خون مردم كرده بودند و ملاهایی كه اقتدار و نفوذ خود را در بی قانونی و خود سری می دیدند آنان هزار مانع می تراشیدند واینان شمشیر تكفیر می كشیدند.
افسوس! در وقتی كه ملل عالم بر رقابت هم در میدان ترقی وتكمیل حیات ده اسبه می تاختند تمام بزرگان ایران پرده بر روی چشم مردم بیچاره انداختند كه چیزی نبینند و نشنوند وتسلیم محض باشند.»


وضعيت اقتصاد ايران

جنجالی‌ترین سکانس فیلم توقیف شده «خصوصی»

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/10/1.22/IMAGE634618867356635000.jpg

به‌دلیل این که بسیاری از معترضان به فیلم خصوصی به گفته خودشان تاکنون موفق به تماشای این فیلم نشده‌اند، خبرگزاری سینمای ایران فیلم‌نوشت جنجالی‌ترین سکانس این فیلم را منتشر کرد.

داخلی- شب - خانه پریسا

ابراهیم (فرهاد اصلانی) روبروی پریسا (هانیه توسلی) پشت میز اوپن آشپزخانه نشسته است. و پریسا درون آشپزخانه با او حرف می زند.

پریسا: من شنیدم شما حزب الهی ها میگید هرجا یه زن و مرد نامحرم تنها باشن احتمال گناه زیاده

ابراهیم: بله درسته

پریسا: خب؟

ابراهیم: اما دین ما برای این هم راه حل داره

پریسا: راه حلش چیه اونوقت؟

ابراهیم: اسلام در این مواقع صیغه رو پیشنهاد می کنه

پریسا چهره در هم می کشد و خود را ناراحت نشان می دهد

ابراهیم: ناراحت شدی؟ منظوری نداشتم اگر قبول نمی کنی اصراری نیست

پریسا: اونوقت اگر قبول کنم این وقت شب کدوم محضری بازه؟

ابراهیم: احتیاج به محضر نیست...

کات

روز - داخلی - خانه پریسا

ابراهیم از خواب بیدار می شود و می بیند پریسا در آشپزخانه در حال آماده کردن صبحانه است...
---------------
منبع: سینما پرس

پنجشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۱

دانه

یک روز بهاری از پدر پرسیدم:
شبها گنجشک‌های درخت باغچه کجا می‌خوابند؟
پدر گفت: روی درختهای امن
گفتم: چرا درخت باغچه‌ی ما امن نیست؟
پاسخ داد: به‌خاطر ما آدمها
پرسیدم: پس چرا روزها امن است
گفت: چون بهتر می‌بینند و خواب نیستند
زمستان که رسید، از پدر پرسیدم:
چرا از تعداد گنجشک‌ها کم شده است؟
گفت: به خاطر دانه!
و من صبح زود،
روی برفهای باغچه آنقدر دانه ریختم
تا تمام گنجشک‌های محله
در "حیات" خانه‌ی ما جمع شدند...
و من در پشت پنجره
چقدر شاد بودم
از جشن امن گنجشک‌ها.
...
پدر
شادی‌ام را که دید
یک شب
روی تمام برفهای "حیاط" خانه، دانه پاشید
و من تا مدتها نفهمیدم
چرا بعد از آن
هیچ گنجشکی
در باغچه‌ی خانه‌ی ما دیده نشد.
آن‌وقت فهمیدم
شرف ساچمه‌ها بیشتر از دانه‌هاست.
اما شرف ارزن‌هایی که به ساچمه‌ها یاری می‌رسانند
از دانه‌ها کمتر است.

ماه گون